تبليغاتX
کافه ی کتاب
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نگاهی به داستانویسی

خانم فرنگیس حبیبی نگاهی به داستان نویسی زنان داشته که مطالعه آن خالـی از لطف نیست

همۀ منتقدان و تاريخ نگاران ادبی در ايران، سال ۱۳۴۸، سال انتشار رمان سووشون را آغاز داستان نويسی زنان و سيمين دانشور را مادر و اولين قلم به دست در اين زمينه می دانند. اين داستان که در زمان انتشارش يک حادثۀ بزرگ ادبی و سياسی بود تا به حال پانزده بار تجديد چاپ شده است.

سووشون اولين رمانی است که نويسنده، راوی و شخصيت اول آن زن است هر چند که شخصيت مرکزی و محوری آن يک مرد است بهنام يوسف که تجسم جلال آلاحمد همسر سيمين دانشور است و يکی از روشنفکران ويژۀ ايران سال های سی و چهل . اين کتاب روح زمانه اش را چه در وجه آگاه و آشکار آن و چه در وجه ناپيدا و مبهم آن بيان می کند. اين روح زمانه کشمکش های سياسی، حضور و اقتدار نيروهای خارجی و نقش روشنفکران و مبارزان را در برمی گيرد و هم چنين جايگاه زنی را نشان می دهد که در سایۀ مردش – خداوند روح وعشق و خانه اش - قرار دارد و در عين حال می خواهد رشد کند. اين هاهمه با ظرافت و حسی بی نظير در رمان سووشون توصيف شده است و به ويژه تناقضاتی که اين زن - زری- با آن ها روبروست به زبان آمده است. زنی که بر سردو راهی پرپيچ و ابهام نقش های زنانه قرار دارد: نقش زنی سنتی و محدود به حصار خانه و خانواده و نقش زنی که فکر می کند و بار تصميم های سياسی و اجتماعی را بايد حمل کند

پس از سيمين دانشور چند زن ديگر داستان نويس؛ گلی ترقی، مهشيد اميرشاهی، غزاله عليزاده و ميهن بهرامی قبل از انقلاب چند رمان و داستان کوتاه منتشر کردند. ولی به راستی شمار زنان داستان نويس تا قبل از انقلاب از شمار انگشتان يک دست تجاوز نمی کرد. در چند سال پس از انقلاب بود که زنان داستان نويس رفته رفته عرصۀ توليد ادبی را تسخير کردند و تا به امروز چه در زمينۀ داستان کوتاه و چه در زمينۀ رمان بسيار فعال بوده اند. خوبست بدانيم که در ده سال گذشته پر فروش ترين رمان ها را در ايران، زنان نوشته اند. از جمله بامداد خمارنوشتۀ فتانۀ حاج سيد جوادی که چهل و هفت بار تجديد چاپ شده است و سهم من نوشتۀ پرينوش صنيعی که چهارده بار تجديد چاپ شده است. باز هم بدنيست بدانيم که از لحاظ دريافت جوائز ادبی، در داخل ايران و نيز در خارج، به لحاظ ميزان ترجمۀ آثار و يا انتشار و موفقيت در کشور ميزبان و در صحنۀ بين المللی، زنان ايران، اگر نه جلوتر از مردان، حداقل هم سطح آنان، درخشيده اند. به عنوان نمونه ازداستان مصور پرسپوليس خانم مرجان ساتراپی ياد می کنم که به ۲۴ زبان ترجمه شده ، در فرانسه چهارصد هزار نسخه از آن به فروش رفته و فيلمی هم از آن ساخته شد که برندۀ جايزۀ هياَت داوران فستيوال بين المللی کن وجايزۀ فرانسوی سزار شد.

نزديک به چهل سال داستان نويسی زنان ايران را نمی توان در چند صفحه خلاصه و بررسی کرد اين سرفصل های يک بررسی بود که بايد انجام شود. در اين بررسی هم چنين بايد از نوعی رمان نويسی زنان سخن گفت که پاکيزه و راحت و پرنکته ولی کم اندوه است، مثل نسيم يک قبل از ظهر بهاری. کتاب های زويا پيرزاد را بايد از اين دست دانست که در سال های اخير بسيار خواننده داشته است. زويا پيرزاد در دو کتاب اخيرش چراغ ها را من خاموش می کنم برندۀ جايزۀ کتاب سال و عادت می کنيم، زندگی، حالات و روحيات زنان قشر متوسط را ترسيم می کند. آن ها هم درگير التيام زخم ها و خوديابی هستند. زنان اين کتاب ها فقير نيستند مورد تجاوز جنسی يا بد رفتاری های پرفاجعه قرار نگرفته اند. آن ها در آرزوی همدلی و تفاهم هستند، با همسرشان، با فرزند و يا با مادرشان.
می توان گفت که پس از تب و فوران نويسندگی زنان در دهۀ شصت و هفتاد، اکنون با کتاب هايی خواننده پسند نيز روبرو هستيم، با رنگی تند يا ملايم از فمينيسم،آميخته با ماجراهای پليسی مثل سرخی تو از من اثر سپيده شاملو و يا عشقی -عاطفی مثل عادت می کنيم. به نظر می رسد پيدائی اين نوع داستان پاسخی باشد به تحول جامعه شناختی جمعيت کتاب خوان درايران. زنان نيمه مرفه شهری، قشر بزرگی از رمان خوان های ما را تشکيل می دهند. در نظر گرفتن سليقۀ آن ها شايد نوعی پراگماتيسم را در نظر برخی داستان نويس های زن نشان دهد..

حال اگر بخواهيم در چند فرمول وعبارت ادبيات زنان را در ايران و در زمينۀ داستان سرائی جمع بندی کنيم. کاری که بسيار دشوار و ناستوده است،می توانيم بگوئيم: زنان در پی بيان خود و جستجوی خود و التيام زخم های خود در تکاپوئی پرشتاب و غريب به سرمی برند. اين تکاپو گاه می تواند شکل چرخيدن به دور خود را بگيرد. خوبست يادی از يکی از کتاب های آخر سيمين دانشور بکنيم که جزيرۀ سرگردانی نام دارد. رمانی که ده ها سال پس از سووشون نوشته شد و راوی و شخصيت اصلی آن هم چنان ميان سنت و تجدّد سرگردان است. اما سرگردانی صفت کاملی برای توصيف وضعيت داستان سرائی زنان نيست. تکاپو و تنوع شايد بهتر باشد.
زنان در اين ده سال اخير حجم مهمی از ادبيات فمينيستی را توليد کرده اند که جنبۀ افشاگرانۀ آن به جنبۀ آفرينش هنری آن می چربد. اين راهی ست که اغلب نويسندگان زن در کشورهای ديگر نيز رفته اند. نمونه ها و نشانه هايی در توليدات ادبی زنان ديده می شود که حاکی از فاصله گرفتن از فمينيسم ادبی صرف است. عده ای از زنان شايد اين گفتۀ ويرجينيا وولف را پذيرفته اند که می گويد: "خالص و ساده زن بودن يا مرد بودن مهلک است؛ بايد زن مردانه يا مرد زنانه بود. برای زنان بر شکوه ها پافشردن، هر چند اندک، يا ستمی را دادخواستن، هر چند عادلانه، مهلک است. مهلک، صورتی از بيان نيست، چرا که هر چه با چنين گرايش آکاه نوشته شود محکوم به مرگ است. چنين چيزی بارور نخواهد شد. شايد يکی دو روزی درخشنده و کارآمد، توانمند و استادانه جلوه کند، ولي شباهنگام خواهد پژمرد؛ زيرا در ذهن ديگران رشد نخواهد کرد.

در پايان اميدوارم اگر چراغ جادوها پاسخ آرزوهايمان را نمی دهند، دست آرزوها ره به خلاقيت برند و به نهال های سبزی تبديل شوند که پرستوها در آن آشيانه بسازند.

|+| نوشته شده توسط سیروس در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar