تبليغاتX
کافه ی کتاب
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
کافکا

کافکا نویسنده‌ای‌ست با ریشه‌هایی عمیق در واقعیت که جهان و انسان محصور این جهان را جراحی می‌کند. شاید هم دقیقا همین است که از کافکا چهره‌ای استثنایی می‌سازد.

فرانتس کافکا تاکنون چند نسل از خوانندگان را از دالان‌های پیچ در پیچ و هزارتوهای بی‌پایان رمان‌ها و داستان‌های معماگونه‌ی خود گذرانده است. اما هنوز هم پس از گذشت سال‌ها از عالمگیر شدن شهرت کافکا، خوانندگان آثارش تصویری ناقص از او در ذهن دارند. از کارشناسان که بگذریم، در بهترین حالت مردم با شنیدن نام فرانتس کافکا به یاد گرگور زامسا در نوول «مسخ» می‌افتند که یک روز صبح از خواب بیدار شد و دریافت که به سوسکی عظیم تبدیل شده است. و در ادامه‌ی این تصویر، چهره‌ای که از کافکا ساخته می‌شود نویسند‌ه‌ای است «واقعیت‌گریز» و «تخیلی» که ارتباط خود با جهان را گسسته است.

اما کافکا نویسنده‌ای‌ست با ریشه‌هایی عمیق در واقعیت که جهان و انسان محصور این جهان را جراحی می‌کند. شاید هم دقیقا همین است که از کافکا چهره‌ای استثنایی می‌سازد. با هر دوباره‌خوانی، باز هم می‌توان به برکت همین سبک شگفت «کافکایی»، چیز جدیدی در آثار او کشف کرد و هزارتوی جهان را بهتر شناخت.

تصور رایج از کافکا

اغلب کافکا را به‌عنوان خیالپردازی می‌شناسند با رویاهایی بیگانه با جهان و درگیر در کشمکشی درمان‌ناپذیر با مشکلات خانوادگی! در تصویرهایی نیز که از او بر جای مانده، چهره‌ی جوانی جدی و نحیف را می‌بینیم با چشمانی محزون. رنج کافکا از مناسبات خانوادگی‌اش را نیز به‌خوبی می‌توانیم در نامه به پدرش که در سال ۱۹۱۹ منتشر شد دریابیم.

اما فرانتس کافکا را نمی‌توان به تصویری که از او در اذهان عمومی شکل گرفته فرو کاست. راینر اشتاخ در زندگینامه‌ی دقیق و مبسوط کافکا که آن را در دو جلد منتشر کرده تصویر متفاوتی از نویسنده را استادانه روایت می‌کند.

اشتاخ می‌خواهد در این زندگینامه نشان دهد که وقایع سیاسی که کافکا شاهد آنها بود و بیش و پیش از همه در جنگ جهانی اول، تنها چشم‌اندازی برای او نبودند، بلکه او خود جزئی جدایی‌ناپذیر از همین وقایع بود.

کافکا و زنان

اما آنچه که به رابطه کافکا با زنان مربوط می‌شود: برخلاف تصور او اصلا مثل یک راهب زندگی نمی‌کرد، اما از بر هم خوردن تعادل درونی‌اش هراس داشت و همواره میان نزدیکی و فاصله در نوسان بود. شاید تنها میلنا یزنسکا برای زندگی با کافکا ساخته شده بود و چنانچه کافکا سالم می‌بود، شاید برای رسیدن به او می‌جنگید. اما این عشق نیز شکست خورد و ...

استعاره‌‌ی مرگ کافکا

فرانتس کافکا پیش از چهلمین سال تولدش، در روز سوم ژوییه ۱۹۲۴، بر اثر بیماری سل در استراحتگاهی در وین درگذشت. وضع گلوی کافکا پیش از مرگ، بر اثر بیماری طولانی‌مدت سل، چنان وخیم بود و چنان دردی داشت که توان بلعیدن غذا را از او می‌گرفت. کافکا بر اثر گرسنگی مرد و بدینگونه نوع مرگ‌اش هم استعاره‌ای برای دوران قحطی سال‌های جنگ و پس از آن شد.

کافکا پیش از مرگ، از دوست سالیان خود ماکس برود می‌خواهد که تمام آثار برجای‌مانده‌ی او را نابود کند. برود به این وصیت عمل نمی‌کند، بلکه برعکس نخستین کسی می‌شود که بر انتشار آثار کافکا نظارت می‌کند؛ آثاری که هنوز هم جای کشف شدن و ویرایش جدید را دارند و ما را با هر بار خواندن مجدد غافلگیر می‌کنند و به جنبش فکری وامی‌دارند. چرایی چنین تاثیری را راینر اشتاخ به خوبی توضیح می‌دهد. او در مورد کافکا می‌گوید: "من همیشه می‌گویم، در سرش سینمایی بی‌وقفه در جریان بود، شاید شبیه به آن حالتی که ما به‌هنگام مصرف مواد مخدر می‌شناسیم و یا شبیه به آنچه در دوران بلوغ تجربه می‌کنیم"

|+| نوشته شده توسط سیروس در یکشنبه 23 تیر1387 و ساعت  | 
نگاهی به داستانویسی

خانم فرنگیس حبیبی نگاهی به داستان نویسی زنان داشته که مطالعه آن خالـی از لطف نیست

همۀ منتقدان و تاريخ نگاران ادبی در ايران، سال ۱۳۴۸، سال انتشار رمان سووشون را آغاز داستان نويسی زنان و سيمين دانشور را مادر و اولين قلم به دست در اين زمينه می دانند. اين داستان که در زمان انتشارش يک حادثۀ بزرگ ادبی و سياسی بود تا به حال پانزده بار تجديد چاپ شده است.

سووشون اولين رمانی است که نويسنده، راوی و شخصيت اول آن زن است هر چند که شخصيت مرکزی و محوری آن يک مرد است بهنام يوسف که تجسم جلال آلاحمد همسر سيمين دانشور است و يکی از روشنفکران ويژۀ ايران سال های سی و چهل . اين کتاب روح زمانه اش را چه در وجه آگاه و آشکار آن و چه در وجه ناپيدا و مبهم آن بيان می کند. اين روح زمانه کشمکش های سياسی، حضور و اقتدار نيروهای خارجی و نقش روشنفکران و مبارزان را در برمی گيرد و هم چنين جايگاه زنی را نشان می دهد که در سایۀ مردش – خداوند روح وعشق و خانه اش - قرار دارد و در عين حال می خواهد رشد کند. اين هاهمه با ظرافت و حسی بی نظير در رمان سووشون توصيف شده است و به ويژه تناقضاتی که اين زن - زری- با آن ها روبروست به زبان آمده است. زنی که بر سردو راهی پرپيچ و ابهام نقش های زنانه قرار دارد: نقش زنی سنتی و محدود به حصار خانه و خانواده و نقش زنی که فکر می کند و بار تصميم های سياسی و اجتماعی را بايد حمل کند

پس از سيمين دانشور چند زن ديگر داستان نويس؛ گلی ترقی، مهشيد اميرشاهی، غزاله عليزاده و ميهن بهرامی قبل از انقلاب چند رمان و داستان کوتاه منتشر کردند. ولی به راستی شمار زنان داستان نويس تا قبل از انقلاب از شمار انگشتان يک دست تجاوز نمی کرد. در چند سال پس از انقلاب بود که زنان داستان نويس رفته رفته عرصۀ توليد ادبی را تسخير کردند و تا به امروز چه در زمينۀ داستان کوتاه و چه در زمينۀ رمان بسيار فعال بوده اند. خوبست بدانيم که در ده سال گذشته پر فروش ترين رمان ها را در ايران، زنان نوشته اند. از جمله بامداد خمارنوشتۀ فتانۀ حاج سيد جوادی که چهل و هفت بار تجديد چاپ شده است و سهم من نوشتۀ پرينوش صنيعی که چهارده بار تجديد چاپ شده است. باز هم بدنيست بدانيم که از لحاظ دريافت جوائز ادبی، در داخل ايران و نيز در خارج، به لحاظ ميزان ترجمۀ آثار و يا انتشار و موفقيت در کشور ميزبان و در صحنۀ بين المللی، زنان ايران، اگر نه جلوتر از مردان، حداقل هم سطح آنان، درخشيده اند. به عنوان نمونه ازداستان مصور پرسپوليس خانم مرجان ساتراپی ياد می کنم که به ۲۴ زبان ترجمه شده ، در فرانسه چهارصد هزار نسخه از آن به فروش رفته و فيلمی هم از آن ساخته شد که برندۀ جايزۀ هياَت داوران فستيوال بين المللی کن وجايزۀ فرانسوی سزار شد.

نزديک به چهل سال داستان نويسی زنان ايران را نمی توان در چند صفحه خلاصه و بررسی کرد اين سرفصل های يک بررسی بود که بايد انجام شود. در اين بررسی هم چنين بايد از نوعی رمان نويسی زنان سخن گفت که پاکيزه و راحت و پرنکته ولی کم اندوه است، مثل نسيم يک قبل از ظهر بهاری. کتاب های زويا پيرزاد را بايد از اين دست دانست که در سال های اخير بسيار خواننده داشته است. زويا پيرزاد در دو کتاب اخيرش چراغ ها را من خاموش می کنم برندۀ جايزۀ کتاب سال و عادت می کنيم، زندگی، حالات و روحيات زنان قشر متوسط را ترسيم می کند. آن ها هم درگير التيام زخم ها و خوديابی هستند. زنان اين کتاب ها فقير نيستند مورد تجاوز جنسی يا بد رفتاری های پرفاجعه قرار نگرفته اند. آن ها در آرزوی همدلی و تفاهم هستند، با همسرشان، با فرزند و يا با مادرشان.
می توان گفت که پس از تب و فوران نويسندگی زنان در دهۀ شصت و هفتاد، اکنون با کتاب هايی خواننده پسند نيز روبرو هستيم، با رنگی تند يا ملايم از فمينيسم،آميخته با ماجراهای پليسی مثل سرخی تو از من اثر سپيده شاملو و يا عشقی -عاطفی مثل عادت می کنيم. به نظر می رسد پيدائی اين نوع داستان پاسخی باشد به تحول جامعه شناختی جمعيت کتاب خوان درايران. زنان نيمه مرفه شهری، قشر بزرگی از رمان خوان های ما را تشکيل می دهند. در نظر گرفتن سليقۀ آن ها شايد نوعی پراگماتيسم را در نظر برخی داستان نويس های زن نشان دهد..

حال اگر بخواهيم در چند فرمول وعبارت ادبيات زنان را در ايران و در زمينۀ داستان سرائی جمع بندی کنيم. کاری که بسيار دشوار و ناستوده است،می توانيم بگوئيم: زنان در پی بيان خود و جستجوی خود و التيام زخم های خود در تکاپوئی پرشتاب و غريب به سرمی برند. اين تکاپو گاه می تواند شکل چرخيدن به دور خود را بگيرد. خوبست يادی از يکی از کتاب های آخر سيمين دانشور بکنيم که جزيرۀ سرگردانی نام دارد. رمانی که ده ها سال پس از سووشون نوشته شد و راوی و شخصيت اصلی آن هم چنان ميان سنت و تجدّد سرگردان است. اما سرگردانی صفت کاملی برای توصيف وضعيت داستان سرائی زنان نيست. تکاپو و تنوع شايد بهتر باشد.
زنان در اين ده سال اخير حجم مهمی از ادبيات فمينيستی را توليد کرده اند که جنبۀ افشاگرانۀ آن به جنبۀ آفرينش هنری آن می چربد. اين راهی ست که اغلب نويسندگان زن در کشورهای ديگر نيز رفته اند. نمونه ها و نشانه هايی در توليدات ادبی زنان ديده می شود که حاکی از فاصله گرفتن از فمينيسم ادبی صرف است. عده ای از زنان شايد اين گفتۀ ويرجينيا وولف را پذيرفته اند که می گويد: "خالص و ساده زن بودن يا مرد بودن مهلک است؛ بايد زن مردانه يا مرد زنانه بود. برای زنان بر شکوه ها پافشردن، هر چند اندک، يا ستمی را دادخواستن، هر چند عادلانه، مهلک است. مهلک، صورتی از بيان نيست، چرا که هر چه با چنين گرايش آکاه نوشته شود محکوم به مرگ است. چنين چيزی بارور نخواهد شد. شايد يکی دو روزی درخشنده و کارآمد، توانمند و استادانه جلوه کند، ولي شباهنگام خواهد پژمرد؛ زيرا در ذهن ديگران رشد نخواهد کرد.

در پايان اميدوارم اگر چراغ جادوها پاسخ آرزوهايمان را نمی دهند، دست آرزوها ره به خلاقيت برند و به نهال های سبزی تبديل شوند که پرستوها در آن آشيانه بسازند.

|+| نوشته شده توسط سیروس در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت  | 
بهترین کتاب

همیشـه پرمخاطب ترین داستانها لزومـا بهترین داستانها نیستند ، چـراکه مردمی بودن و از منظر مردم مورد پسند بودن مهم تر است تا نویسنده ای نامدار بودن و داستانی سنگیـن و وزین نگاشتن ، عامه ی مردم دوست دارند موضوع کتاب را در جامعه خود ملموس احساس کنند و به همراه نویسنده و سبک داستان تا عمق وقایع پیش روند ، مورد توجه عامه قرار گرفتن ، اصولا ربطـی به نگارش ادبی و رعایت تـم داستانویسی ندارد ، چندی پیش داستانهای " مودب پور " در ایران از اقبال بالائی برخوردار بود و اکثریت جوانان گرایش مخصوصی نسبت به آن احساس میکردند و شاید اگر این نویسنده تکرار مکررات نکرده وسالی یکبار کتابهائی با محتوای گذشته به زیر چاپ نبرده بود امروز در زمره ی نویسندگان موفق ایران بشمار میرفت ، اما تکراری شدن موضوع داستانهایش این بخت را از او گرفت .

در عوض خانم " فتانه حاج سید جوادی " با نوشتن داستانی چون " بامداد خــمار " که به چاپ ۴۹ رسید ، خود را در اذهان کتاب خوان ها جاودان کرد ، در آینده ای نزدیک به معرفی شاهکار خانم حاج سید جوادی خواهیـم پرداخت .

اما آنچه مهم است در درجه اول اینکه موضوع داستان برگرفته از حقایق زندگی انسانها باشد و در وهله بعد نویسنده بتواند خواننده را به فضای داستانویسی هدایت کند ، بطوریکه خواننده خود را در گوشه ای از فضای داستان ببیند .

|+| نوشته شده توسط سیروس در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت  | 
معرفی کتاب

مـرگ باورها

نویسـنده : پرویـن دروگر

نـاشر : پــگاه

تهـران  1379

 

داستان مرگ باورها ، روایتی است از سختی ها و مرارت های زندگی

گرچه کمی غیر واقعی بیان شده اما ذهن خواننده را به بازی دلهره آور  دعوت میکند ، بـدی ، خوبی ، انسانیت ، پلیـدی و تمام خصائل نیک و بد در آن مستتر گردیده

 

داستان

دختر کوچکـی بنام پریا در گرداب حوادثـی قرار میگیرد که از آغاز تا انتهای داستان تصویر زیبا و محو او در ذهن خواننده مجسم میشود

پایان خوش داستان با اینکه غم های فراوانی را در طول زندگی متحمل شده به انسان نوید این را میدهد که " پایان شب سیـه سپید است "

" پریا چاره ای جز تسلیم نداشت اگر کوچکترین واکنشی نشان میداد آماجگاهی برای سرگرمی شبانه آنان قرار میگرفت "

خواند این رمان را به همه دوستداران رمانهای تخلیلـی ، احساسی توصیه میکنم

|+| نوشته شده توسط سیروس در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت  | 
روز مهندس

روزپنجم اسفند در تقويم‌ها روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ايراني "خواجه نصرالدين طوسي " و "روز مهندسي" اعلام شده است. هفتصد و پنجاه و چهارسال از درگذشت دانشمند بزرگ ايراني خواجه نصرالدين طوسي مي‌گذرد اما هنوز هم دستاوردهاي علمي و آراء اين دانشمند ايراني محل رجوع است. خواجه نصرالدين طوسي از بزرگترين فلاسفه و رياضي‌دانان و دانشمندان ايراني است كه پس از بزرگاني مانند "فارابي"، "ابوريحان بيروني"، "ابوعلي سينا" و "رازي " ظهور كرد و امروز روز بزرگداشت اورا روز مهندسي نام نهادند این روز را به تمامی مهندسین این خطه پرگهر تبریک و تهنیت میگویم .

|+| نوشته شده توسط سیروس در یکشنبه 5 اسفند1386 و ساعت  | 
معرفی کتاب

اجـازه بدهید با هم مروری داشته باشیـم به داستانویسی ایران ، به نمونه هائی از " رمـان " ایرانی که نویسنده ای همزبان به رشتـه تحریر درآورده

داستانهائی را که خوانده ام و به نظرم جـذاب و جالب می آید در اینجا به معرفی و نقـد میگذارم تا شایـد پلـــی باشد برای رسیدن به فرهنگ کتابخوانی عموم جامعه

با اینکه صاحب قلـم نیستم و شاید نتوانم آنطور که باید و شاید به معرفی کتاب بپردازم ، اما تلاش خود را خواهم کرد و امید دارم این نقطه ی عطفی باشد برای آشتی با کتاب . . .

 

شب عروسی من

نویسـنده : شهـره وکیلی

ناشـر : پیکـان

تهـران 1383

 

تحسیـن سیمین دانشور ، استاد ادب فارسـی از این رمـان

رمان های خانم وکیلی یکی بعد از دیگری ، گامی به جلو بود و رمان " شب عروسی من " از آنچه پیش از آن نوشتـه بود از نظر ساخت و پرداخت و بافت و انسجام ، صدها گام جلوتر بود

نثری بسیار شفاف و گـویا دارد ، محتـوا غنی است و تنها برای پرکردن صفحه از آن استفاده نشده است ، فضا و مکان به خوبی به خواننده منتقل شده است و پایان کتاب بسیار غافلگیر کننده است

 

          وقتی ذهـن انسان مثل زلزله نگاری خطاناپذیر کوچکتریـن نامردمیها را ثبت میکند

          وقتی تمام رنج های دیـروز به تقویم امروز انسان سنجـاق می شود

          وقتی قطرات ریز و تند باران مصائب نمیگذارند مناظر آنسوی پنجره دیده شود

          موافقت با روزگاری که سر ناسازگاری دارد بهترین راه سرکوب آن است

 

مرجان ، خانم دکتر زیبائـی ست که شخصیت اصلی رمان را شکل میدهد و جریانات ملموس و واقعی که در کتاب اتفاق می افتد خواننده را به عمق زندگی مرجان میکشاند ، پزشک بیوه جوانی که در اوج توانائی و استقلال از بسیاری از ناملایمات زندگی و رفتارهای اطرافیـان رنج میبرد اما از پا نمی نشیند و تلاشش را برای رسیدن به آنچه مطلوب و منظورش میباشد ادامه میدهد ، او برخلاف آنچه نشان میدهد بسیار عاطفی ست و رد پای احساسات او در جای جای کتاب به چشم میخورد

" زندگی برای هر کس صدای مخصوصی داره و اگر صدای زندگی زن و شوهر کوک نباشه صداهای ناهنجار دیوونشون می کنه ، همانطور که من کاوه شده بودیم "

 

خواندن این کتاب " رمان " را به همه ی دوستداران رمان توصیه می کنم چـرا که بسیار گیـرا و جذاب است

|+| نوشته شده توسط سیروس در چهارشنبه 1 اسفند1386 و ساعت  | 

در مراسم روز جهانی داستان کوتاه برگزیدگان معرفی شدند

 

1 – مهـرک زیـادلـو  >>>>> بعـد از نیمه شب

2 – لیلا قاسمـی   >>>>> مــــوج

3 _ نـدا کاوسی فر >>>>> شست دالــی

4 _ حسیـن نیازی   >>>>> هــدیه

5 _ ناهید انواری     >>>>> پـــژواک

6 _ نسیم نوروزی    >>>>> ماهی های رنـگی

7 _ سارا قربانی     >>>>> پرستـو به غلط بادخورک

 

ضمن تبریک به جامعه " زنان کشور " که گـوی سبقت را در قلم زیبا و داستان کوتاه از مردان ربوده اند

 

|+| نوشته شده توسط سیروس در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت  | 
ای نام تو بهترین سرآغاز

داستان نویــسی ایران

 

بعد از دو جریان تاریخـی در سه دهـه ی اخیر ، یعنی انقلاب 57 و جنگ هشت ساله ایـران ، موضوعات کتب داستانی بیشتر در این زمینـه یا به نحـوی مرتبط با این موضوعات شکل گرفته است ، چرا که تاریخ ایران و بیان موضوعات شکل گرفته در ایران خواه ناخواه تحت تاثیر این دو عامل قرار میگیرد

چیـزی که قابل بحث و تامل است ، سطح نگرش افراد جامعه به نسبت قبل به " فرهنگ کتابخوانی " در حـد بسیار بالائی ارتقـا پیدا کرده و بیشتر اقشار مردم با کتاب آشتی کرده اند .

پیش از انقلاب کمتر کسی کتابخوان بود ، مگر افرادی با گرایش های سوسیالیستی ، سیاسی و انتقادی که این افراد از داستان و شعـر بعنوان ابزاری برای افشاگری و مقابله با رژیـم استفاده میکردند ، اما امروزه میبینیم که حتی کودکان نیز به کتاب خواندن علاقمند شده اند و این جای بسی خوشحالی است .

امروز نویسندگان فرصت بازبینی و نگرش دارند و نوشتارشان مانند قبل از انقلاب الگوبرداری از داستانهای موفق غـربی نیست و خوانندگان نیز با امکان بررسی و انتخاب میان کتابهای مختلف و قلـم های دلنشـیـن ، با عشق بیشتری کتاب میخوانند و آنرا در زوایای ذهنشان حک میکنند

انقلاب همیشـه سطح افراد جامعه را بالا میبرد و باعث میشود آنان از چهارچوب زندگی روزمره و قوت غالب بدرآینـد و به چیزهای دیگر نیز بیندیشنـد .

فرهنگ کتابخوانی در ایـران با اینکه هنوز نسبت به معیارهای جهانی فاصله ی بسیاری دارد اما رواج یافته و روزبروز بر تعداد افرادی که به خواندن کتاب علاقمند میشوند ، افزوده میشود .

ایـران با وجـود کاستی که در نوع زبان دارد شاید نتواند همکام با غرب به پروسه جهانی شدن ، دست یابـد اما همین نیز کافیست که در ایران نویسندگان شناخته شوند و کتابها بر پیشخوان کتابفروشی خاک نخورند ، چرا که نویسنده ی ایرانـی برای مخاطب ایرانی می نویسـد .

تعداد نویسندگانی که در این سه دهـه اخیر به ادبیات داستانی ایران وارد شده ، بقدری زیاد است که شاید بسیاری از آنها ناشناخته مانده باشند ، اما با گسترش کتابخوانی و نگرش های متفاوت از جمله نوع قلـم و تم داستانویسی  این مهم دیری نخواهدپایید و نام این نویسندگان در اذهان دوستدارانشان ابـدی خواهد شد .

 

 

|+| نوشته شده توسط سیروس در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar